سميره مختار الليثي ( مترجم : محمد حاجى تقى )

407

جهاد الشيعة في العصر العباسي الأول ( جهاد شيعه در دوره اول عباسى ) ( فارسى )

ميان آن‌ها جنگى در گرفت كه تا دو روز ادامه داشت و سرانجام با هزيمت ياران محمد بن جعفر پايان يافت . محمد چون اوضاع را چنين ديد ، كسانى از قريش ، از جمله قاضى مكه را براى امان‌خواهى نزد عباسيان فرستاد ، بدين‌گونه كه مكه را ترك كنند و هر جا مىخواهند بروند . اسحاق و ورقاء بن جميل خواسته آنان را پذيرفته ، سه روز مهلتشان دادند تا مكه را ترك كنند . « 1 » چون روز سوم شد ، عباسيان وارد مكه شدند و علويان ، آن‌جا را ترك كردند ، در حالى كه در گروه‌هاى مختلف پراكنده بودند ؛ هركدام به جانب شهرى از شهرهاى جهان اسلام روانه شدند . محمد ديباج به سوى موصل رفت و سپس عازم جدّه شد . در بين راه تعدادى از بندگان خاندان عباسى به وى حمله‌ور شده ، تمام اموال و اثاثيه‌اش را غارت كردند و اگر به شتاب نمىگريخت او را هم مىكشتند . وى به ديار جهينه در ساحل درياى احمر رفت « 2 » و در آن‌جا تا پايان موسم حج اقامت گزيد و در اين اثنا موفق به جمع‌آورى شمارى از يارانش شد . والى مدينه ، هارون بن مسيب از تحركات محمد آگاه شد و تصميم گرفت تا با آن به شدت برخورد كند . ازاين‌رو ، سپاهى را گسيل كرد كه در « شجره » به ياران محمد رسيدند و با آنان درگير شدند . اين جنگ با شكست محمد ، درحالىكه تيرى به چشمش اصابت كرده و شمار فراوانى از يارانش كشته شدند ، پايان يافت . محمد به ديار جهينه عقب نشست و در آن‌جا كوشيد تا ياران بيشترى بسيج كند ، اما تلاش او ثمرى نداشت . ناچار براى امان‌خواهى به اردوگاه نظامى عيسى بن زيد جلودى رفت . جلودى كه فرمانده نظاميان محافظ قافله‌هاى حج بود ، درخواست محمد را پذيرفت و روز بيستم ذى حجه همراه با وى وارد مكه شد . « 3 » مردم در همان مسجدى كه ديروز در آن با محمد ديباج بيعت كرده بودند ، جمع شدند تا امروز شاهد باشند كه محمد خود را از خلافت خلع كند . محمد درحالىكه قبايى سياه بر تن و قلنسوه سياه ( نوعى كلاه بلند ) بر سر داشت بالاى منبر ايستاد و چنين خطبه خواند : « اى مردم ! هركس مرا مىشناسد كه مىشناسد و هركس

--> ( 1 ) . تاريخ طبرى ، ج 7 ، ص 126 . ( 2 ) . قبيلهء جهينه در دورهء منصور از قيام محمد نفس زكيه حمايت كردند . ( 3 ) . تاريخ طبرى ، ج 7 ، ص 126 / تاريخ يعقوبى ، ج 3 ، ص 183 .